خود بیمار انگاری

 

اشتغال ذهنی بیمار با ترس از بیمار شدن یا اعتقاد وی مبنی بر ابتلا به یک بیماری جدی را خودبیمارانگاری گویند.

این ترس یا اعتقاد هنگامی ایجاد می شود که بیمار نشانه ها یا کارکردهای بدنی را اشتباه تفسیر کند.

اصطلاح خودبیمارانگاری از اصطلاح طبی قدیمی هیپوکوندریوم مشتق شده است که به معنای زیر دنده ها است و نشان دهنده شکایات شکمی شایع در بسیاری از بیماران مبتلا است. این اختلال ناشی از تعابیر غیرواقعی یا نادرست بیمار از نشانه ها یا احساس جسمی است، هرچند علل طبی شناخته شده ای برای آنها نتوان یافت. اشتغال ذهنی بیمار سبب ناراحتی قابل ملاحظه وی و اختلال توانایی عملکرد در نقش های شخصی، اجتماعی و شغلی می شود.

ملاک های تشخیصی برای این بیماری ایجاب می کند که بیمار با اعتقادی غلط مبنی بر ابتلا به یک بیماری جدی اشتغال ذهنی داشته باشد و این باور غلط برپایه سوءتعبیر علایم یا احساس های جسمانی مبتنی است. این باور اشتباه باید حداقل 6 ماه، علی رغم فقدان یافته های پاتولوژیک در معاینات طبی و عصبی، داوم داشته باشد. ملاک های تشخیصی همچنین قید می کند که این اعتقاد غلط به شدت یک هذیان نبوده و محدود به ناراحتی درمورد ظاهر شخص نیست. درعین حال نشانه های خودبیمارانگاری باید به شدتی باشد که سبب ناراحتی هیجانی بیمار شود یا توانایی بیمار را در کارکرد حوزه های مهم زندگیش مختل کند. بالینگر ممکن است وجود بینش ضعیف را در این بیماران تشخیص دهد، بیمار به طور ثابت افراطی بودن نگرانی هایش را تشخیص نمی دهد.

مبتلایان معتقدند، که دچار یک بیمار جدی هستند که هنوز تشخیص داده نشده است و نمی توان آنها را به قبول خلاف این موضوع قانع کرد. آنها ممکن است درطول زمان همچنان معتقد باشند که به بیماری خاصی مبتلایند یا با گذشت زمان فکر کنند که به بیماری دیگری مبتلا شده اند. اعتقاد آنها به وجود بیماری، علی رغم نتایج منفی آزمایشات، سیرخوش خیم بیماری مزمن در طول زمان و اطمینان بخشی مناسب از سوی پزشکان همچنان ادامه می یابد. با این حال اعتقاد آنها به اندازه باور هذیانی ثابت نیست. خودبیمارانگاری اغلب با افسردگی و اضطراب همراه است و غالباً با یک اختلال افسردگی یا اضطرابی توام دیده می شود.

  

روشهای درمان بیماری

روان درمانی

بیماران مبتلا به خودبیمارانگاری معمولاً نسبت به درمان روانپزشکی مقاومند. اما برخی از آنها درمان روانپزشکی را به شرطی می پذیرند که در بخش غیرروانپزشکی و با تمرکز بر کاهش استرس و آموزش مدارا با بیماری مزمن به عمل آید. در این بیماران روان درمانی غالباً سودمند است زیرا این نوع درمان تعامل و حمایتی اجتماعی فراهم می کند که اضطرابشان را کاهش می دهد. سایر شکل های روان درمانی، نظیر روان درمانی فردی بینش گرا، رفتار درمانی، شناخت درمانی و هیپنوتیزم نیز ممکن است مفید باشند.